على اكبر دهخدا

1644

امثال و حكم ( فارسى )

و ايمنى و توانگرى . گفتم كارها بكه سپارم گفت به آن كس كه « 1 » خويشتن شايسته باشد گفتم از كه ايمن باشم گفت از دوستى كه حاسد نباشد گفتم چه چيز است كه بهشت سزاوار باشد گفت علم آموختن و بجوانى به كار حق مشغول بودن گفتم كدام عيب است كه نزديك مردم معتبر نمايد گفت هنر خود گفتن گفتم چون دوست ناشايست بديد آيد چگونه از وى ببايد بريد گفت بسه چيز بزيارتش كم رفتن از حالش ناپرسيدن و از وى حاجت ناخواستن گفتم كارها بكوشش بود يا به قضا گفت كوشش قضا را سبب است گفتم از جوانان چه بهتر و از پيران چه نيكوتر گفت از جوانان شرم و دليرى و از پيران دانش و آهستگى گفتم حذر از كه بايد كرد تا رستگار باشم گفت از مرد چاپلوس و خسيس كه توانگر شده باشند گفتم سخى كيست گفت آنكس كه سخاوت كند و دلشاد شود گفتم چه چيز است كه مردم جويند و كسى تمام درنيافت گفت سه چيز تندرستى و شادى و دوست مخلص گفتم نيكوئى بهتر يا از بدى دور بودن گفت از بدى دور بودن سر همه نيكوئيهاست گفتم هيچ هنر باشد كه عيب شود گفت سخاوتى كه با منت بود گفتم چه چيز است كه دانش را بيفزايد گفت راستى گفتم چه چيز است كه بر دليرى نشان است گفت عفو كردن چون قادر شود گفتم آن كيست كه هرگز نميرد گفت جل و علا گفتم كيست كه در او عيب نباشد گفت عز و جل گفتم كارها كه عقلا كنند چه نيكوتر گفت آنكه بد را از بدى نگاهدارند گفتم از عيبهاء مردم كدام زيانكارتر است گفت آن عيب كه از مردم پوشيده نباشد گفتم از زندگانى كدام ساعت ضايع‌تر است گفت آن ساعت كه نيكوئى در حق كسى تواند كرد و نكند گفتم از فرمانها كدام فرمانرا خوار نبايد داشت گفت سه اول فرمان خداى عز و جل دوم فرمان عاقلان سوم فرمان پدر و مادر گفتم بهترين زندگانى چيست گفت فراغت و ايمنى گفتم بدترين مرگ چيست گفت مفلسى گفتم چه بهتر گفت خشنودى حق عز و جل گفتم چه چيز است كه مودت را خراب كند گفت چهار چيز بزرگان را بخيلى و دانشمندانرا عجب و زنان را بىشرمى و مردان را دروغ گفتن گفتم چه چيز است كه كار مردم را خراب كند گفت ستودن ستمكاران گفتم دنيا بچه در توان يافت گفت بفرهنگ سپاسدارى گفتم چه كنم كه بطبيب حاجت نباشد گفت كم خوردن و كم بخواب رفتن و كم گفتن گفتم از مردمان كه عاقل‌تر است گفت آنكه كم گويد و بيش شنود و بسيار داند گفتم خوارى از چيست گفت از كاهلى و فساد گفتم رنج از چيست گفت از تنهائى گفتم چيست كه حميت را برد گفت طمع گفتم در جهان چه نيكتر است گفت تواضع بىمنت و سخاوت

--> ( 1 ) [ به كار ] ؟